islamic culture
رقابت نفسگیر دختران و پسران امروزی
بنا بر تحقیقات انجام شده، والدین جذاب، 26 درصد بیشتر از دیگران، متمایل به داشتن دختر به عنوان فرزند اول هستند. این امر شاید به علت روندی باشد كه زنها بسیار جذابتر از مردها هستند و نیز به علت تفاوت در پذیرش «استراتژیهای نظامی» است كه هر جنس برای خود قبول میكند.
به گزارش سرزمین نور به نقل از «تایمز»، محققان مدرسه اقتصاد لندن اعلام كردهاند: در حالی كه داشتن فرزند پسر با فاكتورهای موفقی مانند گرفتن جای پدر در آینده یا حمایت از سرمایه خانواده همراه است، موفقیت دخترها، بیشتر مربوط به جوانی و جذابیت آنهاست.
دكتر «كانازاوا ساتوشی» میگوید: «تحقیق ما دو چیز را نشان داد، والدین زیبا نسبت به والدین زشت، دارای دخترهای بیشتری هستند، چراكه جذابیتهای فیزیكی قابل انتقال توسط توارث، تأثیر بیشتری بر دخترها میگذارد تا پسرها. همچنین ما متوجه شدیم كه به طور متعادل، زنها دارای جذابیت بیشتری نسبت به مردها هستند، چراكه در طول تاریخ، تمایل والدین زیبا به داشتن دخترهای بیشتر زیاد شده است؛ بنابراین، دخترها نسبت به پسرها بسیار جذابتر شدهاند».
مردها ترجیح میدهند كه همسری جوان و از نظر فیزیكی جذاب داشته باشند و معمولا وضعیت مالی طرف نسبت به این امر زیاد مهم نیست.
این تحقیق كه در مجله بیولوژی تئولوژیك منتشر شد، روی بیش از بیست هزار نفر در آمریكا انجام شده است.
در كنار «براد پیت» و «جولی»، كه نام فرزندشان را که مرتب دعا کردند دختر شود، «شیلوح» گذاشتهاند، زوج دیگر هالیوودی «ریسه ویتراسپون» و «رایان فیلیپ» قرار دارند كه نام نخستین فرزند دخترشان را «آوا» نهادهاند.
این پدیده ختم به ستارهها نمیشود و به صورت چشمگیری در میان مردم عادی نیز رایج است.
عدهای حتی این فرضیه را مطرح كردهاند كه ممكن است، زیبایی بر جنسیت كودك نیز تأثیر داشته باشد.
هوالمحبوب
مولای مهربانم سلام؛ آقاوسرورمحبوبم سلام
آقا! دلمو گم کردم ؛ دلی رو که هروقت هوای دیدنتو می کردم سراغتونو ازش می گرفتم
دلی که هرروزخدا به بهانه زیارتت معتکف کویت می شد وتوفضای قدسیت می تپیدو
باعطرحضورت معطرمی شد.......
دلی که عادت کرده بود باهرتپشش نام تورو فریاد بزنه عشق تورو ؛ ![]()
دلی که یقین می دونستم هروقت صدات می کرد، اجابتش می کردی و نظرمی کردی
دلی که تمام وجودمو پرازعطرحضورت می کرد......... ![]()
آقااااااااااااااااااای من! دلمو گم کردم؛ دنبال دلم می گردم ؛ انگاری یه بخشیش نیست دیگه
بوی بی وفایی می ده ؛ بوی خیانت!!!!!!! انگاری دلم خانه اغیارشده!!!!!!!! نفرین براین دل!!
مولای من! من این دلو نمی خوام دیگه ؛ نمی خوامش؛ نمی خوامش![]()
دیگه دوست ندارم بتپه؛ دوست ندارم
آقاااااااااااااااااااااااااااااا دلی رو که خونه غیرتوباشه رو نمی خوام؛
خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا دلم برا دلم تنگ شده؛ دلمو بهم برگردون
دل صاف وسادمو ؛ دل بی غل وغشمو؛ دل پرازمحبت وعشق مولامو
خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااا این دلو نمی خوام ؛ نذاردیگه بتپه ؛ نذار
یا امام موسی بن جعفر یا باب الحوائج ! من دلمو می خوام ؛ عشقمو ؛ آقاااااااااااااامو
آقامو می خوام ؛ دلی رو که لبریزعشق مولام ع باشه رو می خوام ![]()
![]()
یاباب الحوائج! دخیلک ؛ دخیلک یامولای دخیلک؛
ادرکنی .....ادرکنی......
متن سه نامه پیامبر اسلام به سه پادشاه بزرگ دنیا

پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله بر قوم و قبیله خاصى مبعوث نشده بود تا پیامش در حصار و محدوده آن قوم و قبیله محصور بماند، بلكه بر طبق آموزههاى قرآنى (1) ماموریت داشت تا پیام خود را به عموم مردم - فارغ از تمایزات قومى، نژادى و زبانى - ابلاغ نماید. از این رو در سال ششم هجرى، در راستاى رسالت جهانى خویش، با ارسال نامههایى به سران ممالك هم جوار حجاز در آن روزگار، گام مهمى را در سیاست خارجى برداشت. او كه در این زمان دغدغه خاطر چندانى از جانب یهودیان مدینه و شرارتهاى آنها نداشت و نیز به دلیل انعقاد معاهده صلح حدیبیه، از جانب مشركان مكه احساس خطر جدى نمىكرد بر آن شد تا نامههایى را به سران كشورهاى هم جوار ارسال نماید و آنها را به اسلام فراخواند. (2)
با نگاهى به تاریخ طبرى درمىیابیم كه طبرى تنها سه نامه از پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله را كه خطاب به نجاشى - حاكم حبشه - ، خسرو پرویز - شاهنشاه ایران - و هرقل - امپراتور روم شرقى - بوده را ضبط كرده است و در خصوص نامههاى آن حضرت به مقوقس (حاكم مصر)، جیفر و عبد پسران جلندى (فرمانروایان عمان) و منذر بن ساوى (كارگزار خسرو در بحرین) تنها به نقل گفتهاى كوتاه از ابن اسحاق اكتفا كرده و متن نامههاى مذكور را نیاورده است. از این رو ما در این نوشتار به ذكر نامههایى كه از سوى آن حضرت به حاكمان حبشه، روم و ایران ارسال شده است، خواهیم پرداخت .
نخستین نامهاى كه طبرى در ذیل وقایع سال ششم هجرى به ثبت آن اهتمام نموده، نامهاى است كه از سوى پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و توسط دحیة كلبى به هرقل - امپراتور روم شرقى - ارسال گردید . طبرى متن این نامه را چنین آورده است:
بسم الله الرحمن الرحیم
من محمد بن عبدالله و رسوله الى هرقل عظیم الروم سلام على من اتبع الهدى. اما بعد: فانى ادعوك بدعایة الاسلام، اسلم تسلم و اسلم یؤتك الله اجرك مرتین. فان تولیت فعلیك اثم الاریسین. (3)
به نام خداوند بخشنده مهربان
ازمحمد بنده و فرستاده خدا به هرقل، بزرگ رومیان
كسى كه پیرو راستى گردد گزند نمىبیند. اسلام بیاور تا سالم بمانى و اسلام بیاور تا خدا دوبار تو را پاداش دهد و اگر از پذیرش آن سر باز زدى، گناه رعایا (كشاورزان) بر گردن تو خواهد بود.
دومین نامه مورد توجه طبرى كه به انعكاس آن پرداخته است مكتوب پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله به نجاشى پادشاه حبشه است كه عمر و بن ابى امیه ضمرى مامور ابلاغ آن شده بود. وى متن این نامه را چنین ثبت كرده است:
بسم الله الرحمن الرحیم
من رسول الله الى النجاشى الاصحم ملك الحبشه .
سلم انت . فانى احمد الیك الله الملك القدوس السلام المومن المهیمن و اشهد ان عیسى بن مریم روح الله و كلمته القاها الى مریم البتول الطیبه الحصینه فحملت بعیسى فخلقه الله من روحه و نفخه كما خلق آدم بیده و نفخه . انى ادعوك الى الله وحده لاشریك له و الموالاة على طاعته و ان تتبعنى و تومن بالذى جاءنى، فانى رسول الله و بعثت الیك ابن عمى جعفر و نفرا معه من المسلمین . فذا جاءك فاقرهم، و دع التجبر. فانى ادعوك و جنودك الى الله، فقد بلغت و نصحت، فاقبلو نصحى . والسلام على من اتبع الهدى . (4)
به نام خداوند بخشنده و مهربان
از محمد پیامبر خدا به نجاشى اصحم پادشاه حبشه.
تو با ما در صلح هستى . من بر خداى ملك قدوس سلام مؤمن مهیمن درود مىگویم و شهادت مىدهم كه عیسى پسر مریم روح خدا و كلمه اوست كه وى را به مریم دوشیزه پاكیزه القا كرد و عیسى را بار گرفت و خدا عیسى را از روح خود آفرید، چنان كه آدم را با دست و دمیدن روح خود در او آفرید. من تو را به خداى یگانه بىشریك و اطاعت از وى دعوت مىكنم كه پیرو من شوى و به خدایى كه مرا فرستاده ایمان بیاورى كه من پیغمبر خدایم و پسر عمویم جعفر و جمعى از مسلمانان را به سوى تو فرستادهام و چون بیایند، آنها را بپذیر و از تكبر بر كنار باش كه من تو را با سپاهت به سوى خدا مىخوانم. من پیام خدا را ابلاغ كردم و اندرز دادم . اندرز مرا بپذیر و درود بر آن كه پیرو هدایت شد.
مكتوب پیامبر به خسرو پرویز پادشاه ایران كه توسط عبدالله بن حذافه سهمى به خسرو رسانده شد، سومین نامهاى است كه طبرى آن را این گونه گزارش كرده است:
بسم الله الرحمن الرحیم
من محمد رسول الله الى كسرى عظیم الفارس . سلام على من اتبع الهدى و آمن بالله و رسوله و شهد ان لااله الا الله وحده لاشریك له و ان محمد عبده و رسوله. ادعوك بدعاء الله فانى رسول الله الى الناس كافة لانذر من كان حیا و یحق القول على الكافرین. فاسلم تسلم . فان ابیت فان اثم المجوس علیك . (5)
به نام خداوند بخشنده و مهربان
از محمد فرستاده خدا به خسرو، بزرگ پارسیان. درود بر آن كه پیرو هدایت شود و به خدا و پیغمبر وى ایمان آورد و شهادت دهد كه خدایى جز خداى یكتا نیست. من پیامبر خدا به سوى همه كسانم تا زندگان را بیم دهم . اسلام بیاور تا سالم بمانى و اگر دریغ كنى گناه مجوسان به گردن تو است.
پىنوشتها:
1. و ما ارسلناك الا كافة للناس بشیرا و نذیرا ...»؛ سوره سبا، آیه 28.
2. نامههاى پیامبر در مجموعهاى تحت عنوان «مكاتیب الرسول» تالیف على احمدى در سال 1363 به چاپ رسیده ضمن این كه در این زمینه، یك رساله دكترى با عنوان «نامهها و پیمانهاى پیامبر اسلام» اثر دكتر محمد حمید الله نیز وجود دارد كه دو ترجمه فارسى از آن با نامهاى «وثائق» ترجمه دكتر محمود مهدوى دامغانى و «نامهها و پیمانهاى سیاسى حضرت محمد و اسناد صدر اسلام» ترجمه دكتر سید محمد حسینى موجود مىباشد .
3. محمد بن جریر طبرى، تاریخ الرسل و الملوك، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم (بیروت، دارالتراث، 1378 ه) . ذیل وقایع سال ششم هجرى .
4. همان .
5. همان .
: hey denmark
muhammad rasool allah
down with denmark

با صد هزاران جلوه شد از پرده بیرون ماه من
تا ماه گردون را كند محو جمال خویشتن
دل روشن از سیماى او جان سر خوش از صهباى او
شاهى كه خاك پاى او شد سرمه چشمان من
كوكب بدان تابندگى گوهر بدان رخشندگى
سلطان بدان بخشندگى نشنیده كس اندر، ز من
آمد امیر كاروان محبوب دل آرام جان
دیدار یار مهربان از دل برد رنج و محن
ساقى كرم كن جام را تا پخته سازد خام را
در هم شكن اصنام را كامد نگار بت شكن
شاها ز مسكین یاد كن دلخستگان را شاد كن
جان را ز غم آزاد كن تا خرمى بخشد به تن
مشعل ز علم افروخته اوراق ظلمت سوخته
خیاط رحمت دوخته بر قامت او پیرهن
روشنتر از مه روى او خشبوتر از گل موى او
چون قامت دلجوى او سروى نروید در چمن
شب رفت و صبح آمد ز پى دوران ظلمت گشت طى
پروانگان شمع وى جمعاند در هر انجمن
از مكه پیدا شد گلى در شوره زارى سنبلى
آمد خوش الحان بلبلى، كند آشیان، زاغ و زغن
در یتیمى در عرب از "آمنه بنت وهب"
تابد از آن در روز و شب نور خداى ذوالمنن
ناخوانده درس استاد شد ویرانهها آباد شد
كاخ كرم بنیاد شد، خار مظالم ریشه كن
یكتاپرستى دین او، صلح و صفا آیین او
از خامه شیرین او شد زنده آداب و سنن
حق بر ضلالت چیره شد روشن فضاى تیره شد
چشم كواكب خیره شد بر آن مه پرتو فكن
آوازه شاه عرب، پیغمبر عالى نسب
از روم و شامات و حلب بگذشت تا چین و ختن
احمد ابوالقاسم كزو، شد دین حق با آبرو
از پیشوایان برده او، گوى فصاحت در سخن
خرگه به عرش افراخته، سایه به فرش انداخته
كاخى ز دین پرداخته، ایمن ز آفات و فتن
جبریل خواند در سما بعد از ثناى كبریا
مدح رسول مصطفى، وصف نبى موتمن
شاهى كه جبریل امین ساید به درگاهش جبین
حوران فردوس برین بگزیده در كویش وطن
برد یمانى در برش، تاج رسالت بر سرش
برد از صفا خاك درش رونق ز فردوس عدن
صف بسته یك سر انبیا در پیشگاه مصطفى
احمد كه آمد مقتدا بر پیشوایان كهن
لولاك نقش پرچمش، هستى طفیل مقدمش
ختم رسل كز خاتمش شد خیره چشم اهرمن
صبح سعادت روى او، فرودس رضوان كوى او
چون تربت خوشبوى او هرگز نبوید یاسمن
ایوان كسرى، كاخ كى، لرزید اركانش ز پى
شد در شب میلاد وى دریاى رحمت موج زن
فرمود حق در شأن او "ماكان" در قرآن او
جانها فداى جان او، مهرش چو روح اندر بدن
نورى كه از الهام وى، شد قوم وحشى رام وى
آمد محمد نام وى، صورت نكو، سیرت حسن
بیرون چو مغز از پوست شد، آنچه كه حدّ اوست شد
تا با خبر از دوست شد، شد بىخبر از خویشتن
با طبع خوش خواند "رسا" میلاد شاه انبیا
وصف رسول مصطفى در آستان بوالحسن (ع)
چرا باید از بین سرچ های من درباره جبه و جنگ از یاهو در صفحه اول ۷ گزینه از ۱۰ گزینه فیلتر باشد
واقعا در عجبم از مرام مردمان پست...
رنسانس اسلامی
گفتاری از حسن رحیم پور ازغدی
در این مجال، در باب وحدت حوزه و دانشگاه به ذكر چند نكته مختصر اكتفا می گردد.
اول ـ در سالهای قبل از انقلاب و سالهای سخت آغاز انقلاب، هدف گذاری برای ارتباط حوزه و دانشگاه و كیفیت این ارتباط، بسیار آسانتر و واضح تر بود. زیرا عبارت بود از كمی تفاهم اخلاقی، درك متقابل، رفع سوءظنها، آشنایی با علوم و شیوه كار یكدیگر و نزدیك شدن به هم در صفوف مبارزه با استبداد، ستم و امپریالیزم. آن تلاشها به ثمر نشست و آنها با كمك هم حاكمیتی را برانداختند و حاكمیت جدیدی را با اهداف و غایات جدید بنیانگذاری كردند. نسل دوم حوزه و دانشگاه در حراست از آن اهداف، طی دو دهة گذشته سرمایه گذاری كردند و در این راه نسبتا موفق بودند؛ گرچه ضعفهای مهمی هم داشتند.
بسیاری از مسایل، به خصوص در دو دهه گذشته به درستی حل نشد و علت آن هم روشن است: نظام سازی از براندازی نظام به مراتب سخت تر. دو سه بار انقلاب كردن، آسانتر از یك بار درست حكومت كردن است. بنابراین باید از میزان موفقیت نسل دوم حوزه و دانشگاه ارزیابی واقع بینانه ای به عمل آورد و نقاط قوت و ضعف نسل دوم حوزه و دانشگاه را از زمان پس از انقلاب، به درستی مرور كرد. امروز نوبت نسل سوم حوزه و دانشگاه است كه در دهه ای كه پیش رو داریم، در نهادینه كردن ارزشهای انقلابی و تكمیل پروژه وحدت، در سطوح بالاتری گام سوم را بردارند. این گام بسیار مهم و خطیر است و اگر به درستی برداشته نشود، همه زحمات نیم قرن گذشته دو نسل قبل بر باد خواهد رفت و عقبگرد وحشتناكی خواهیم داشت، كه معلوم نیست دوباره چه وقت قابل جبران باشد و شاید قرنها وقت ببرد. امام یكی دو بار می گفتند كه اگر ما شكست بخوریم و نتوانیم پرچمی را كه برداشتیم، درست در قله ای كه باید، مستقر كنیم چنان سیلی سختی به اسلام خواهند زد كه معلوم نیست تا چند قرن دیگر سر بردارد؛ چون صاحبان قدرت و ثروت جهان در یكی دو دهه گذشته زهر اسلام را چشیده اند و قدرت و پتانسیل عظیم اجتماعی آن را تجربه كرده اند. اگر نسل سوم حوزه و دانشگاه ـ كه مدیون زحمات و فداكاری های دو نسل هستند ـ نتوانند این پرچم را بالا نگه دارند، این سیلی را خواهیم خورد. نوع برنامه ریزی و هدف گذاری برای نسل سوم دانشگاه و حوزه، با آنچه كه وظیفه دو نسل قبل بود، در اصول مشترك است، اما در استراتژی و تاكتیك باید متفاوت باشد. چون ما وارد یك مرحله پیچیده تر و مهمتر از این برنامه شده ایم و باید آن را نهادینه كنیم. در این مرحله باید شعار ما این باشد كه: «ساده اندیشی نظری» و «راحت طلبی عملی» موقوف.
دوم ـ دانشگاه امروز با دانشگاه سی سال قبل و حوزه امروز با حوزه سی سال پیش، به كلی متفاوت است. با وجود آنكه نباید از نقاط منفی چشم پوشید، از نقاط مثبت هم نباید غافل بود. حوزه امروز، حوزه سی سال پیش نیست، پیشرفتهای بزرگی در حوزه اتفاق افتاده است. امروز صدها مؤسسه تحقیقاتی، صدها حوزوی اهل قلم و صدها روشنفكر آشنا با علوم جدید و اهل تفكر اجتماعی پدید آمده اند.
دانشگاه الان، دانشگاه سی سال پیش نیست. دانشگاه ما امروز به مراتب مردمی تر، زنده تر و دینی تر از دانشگاه قبل از انقلاب است. روح تحقیق و پیشرفت و علاقه به تولید علم و حضور در صحنه مشكلات اجتماعی در دانشگاههای ما زنده است. قلب دانشگاه، امروز با صدای بلند می تپد و قلب حوزه نیز. و همه آنهایی كه مرگ دانشگاه را آرزو می كردند و افول حوزه را، این آرزو را به گور خواهند برد. در عین حال، امروز همه ما و شما ناآرامیم و از وضع موجود ناراضی هستیم و باید هم ناراضی بود. لكن این نارضایتی به معنای انكار پیشرفتها نیست. بلكه به دلیل اهداف بلندتری است كه قرار بوده تعقیب بشوند و باید تعقیب بشوند و این دغدغه ای مقدس است كه باید حفظ شود. نباید ترسید، نباید مأیوس شد، نباید خسته و مردد شد، باید مصمم و جدی باشیم و به آینده بزرگتری كه باید ساخته شود، اندیشید.
سوم ـ اگر ما بتوانیم از تجربه «جامعه سازی جدید» كه الان درگیرش هستیم، موفق بیرون بیاییم، یك رنسانس دوباره ای در جهان اسلام و حتی سراسر جهان اتفاق خواهد افتاد. معمولا برای ساختن یك فرد، چند دهه وقت باید گذاشت، با این كه عمرش هم بیشتر از چند دهه نیست. اما پروژه پی ریزی یك جامعه جدید، چند دهه طول می كشد. واحد زمان در روز، «ثانیه» است، ولی واحد زمان در جامعه سازی حداقل «دهه» است. باید بگوییم چند دهه برای ساختن جامعه جدید و فرهنگ جدید كار كرده ایم. اگر ما بتوانیم در تجربه جامعه سازی دینی موفق شویم و این پروژه را درست پیش ببریم، پی ریزی ساختمان كامل این جامعه، چند قرن طول خواهد كشید. چنان كه دست كم 4 تا 5 قرن روی تمدن غرب كار شد تا به اینجا رسید. اگر ما این پروژه را درست پیش ببریم، بزرگترین پدیده هزاره اخیر اتفاق خواهد افتاد.
مسؤول اصلی این پروژه نسل سوم دانشگاه و حوزه و بخشهایی از حاكمیت هستند كه با سرنوشت حوزه و دانشگاه سر و كار دارند.
باید توجه داشت كه مانیفست تحول بزرگ جهان اسلام، به دست ما نوشته می شود و كوچكترین اقدام در این زمینه، زیر ذره بین تاریخ قرار خواهد گرفت. ملتهای بسیاری منتظرند از روی دست دانشجویان و طلاب، نسخه برداری كنند. ملتهای زیادی نظاره گرند كه جامعه و حكومت جدید در ایران، چگونه پیش می رود و در فاصله ده سال و بیست سال، از ما مو به مو تقلید خواهند كرد. همیشه جامعه هایی كه خط تاریخ را شكسته اند، با فاصله كوتاهی مورد الگوبرداری سایرجوامع قرار گرفته اند. امروز جوامع اسلامی دیگر در حال الگوبرداری از انقلاب ما و فداكاریهای نسل اول و دوم انقلاب هستند. اما باید كاری كنیم كه در دو دهه آینده، جوامع اسلامی بتوانند از روی پروژه حكومت و نحوه حكومت ما هم الگو برداری كنند. اگر نتوانیم انقلابی را كه در سطح جهان اسلام راه انداخته ایم، به سامان برسانیم و نتوانیم جایگزین مناسبی در برابر الگوهای ارتجاعی و الگوهای غربی ارایه دهیم، آن وقت تمام تلاشها و فداكاریها، به یأس مجدد جهان اسلام خواهد انجامید.
اگر ما نتوانیم جامعه جدید را درست بسازیم، همه ملتهایی كه به هوای انقلاب ما انقلاب كردند، در یكی دو دهه آینده مأیوس می شوند و در نیم قرن آینده وضع فلاكت بار تری بر جهان اسلام مسلط خواهد شد. جامعه جدید، جامعه ای است كه از زیر فشار عادات غلط و خرافی گذشته رها شود و درعین حال، به دام خرافات مدرن كه از طرف هژمونی غرب به ملتها تحمیل می شود، نیفتد.
حوزه و دانشگاه باید دائم بررسی كنند كه آیا جامعه ای كه می خواستیم بسازیم و می خواهیم بنا كنیم، همین است؟ تقریبا امروز همه مدیران كشور از كرسی های حوزه و دانشگاه وارد كرسی های مدیریتی می شوند. از این جهت، حاكمیت فرزند دانشگاه و حوزه است. هیچ وقت مانند امروز حلقه نظر وعمل به این صورت به هم نزدیك نبوده است كه تصمیمات دانشگاه و حوزه با فاصله كوتاهی وارد حاكمیت شود. این كه سرنوشت جامعه و نظام به جای پستوی مافیای ثروت و قدرت، در محافل علمی تعیین شود، نكته بسیار مثبتی است و در عین حال مسؤولیت آور است؛ تكلیف بزرگی است از طرف خدا و مردم كه بر دوش حوزه و دانشگاه نهاده شده است.
در دهه سوم باید كمتر كلی گویی كنیم. دهه سوم، دهه «جزیی گویی» است. دهه سوم دهه «دقت فكری» است. دقت در حرف زدن، در نقد كردن و پیشنهاد دادن. باید همان اصول دهه اول را پیگیری كنیم، اما انحصارا در آن حد نباید باقی بمانیم. حرفهای تكراری حوزه و دانشگاه در باب جامعه وحكومت ایده آل باید به ایده های جدید و اجتهادی و راهكارهای عملی و برنامه های عینی تبدیل شود. اگر حوزه و دانشگاه در پروژه تولید علم و تولید حرفهای جدید و طرحهای عملی شكست بخورند، حاكمیت شكست خواهد خورد.
ما در این شرایط اولا نباید امید خود را از دست دهیم اگر ما مثبت باشیم و مثبت بیندیشیم، حاكمیت مثبت خواهد بود و جامعه جلو خواهد رفت. ثانیا حوزه و دانشگاه باید به سمت عمل گرایی پیش بروند. طلبه و دانشجو در حوزه و دانشگاه نباید جدا از جامعه و بی ارتباط با مشكلات عینی مردم و حاكمیت مطالعه و مباحثه كنند. در روایات ما از علم به طور مطلق دفاع نشده، بلكه مدام از علم نافع و مفید بحث شده است و گفته اند از خدا علم نافع بخواهید. علم نافع یعنی علمی كه به كار امت بیاید. علمی كه در تأمین حقوق بشر كمك كند، علمی كه آزادی و آگاهی و آبادی را برای جامعه به ارمغان آورد، علمی كه به درد دنیا و آخرت مردم بخورد و منجر به عمل گردد. طرح جامع ما برای نیم قرن آینده حكومت و جامعه بایدمعلوم باشد و سیر علوم، تحقیقات، موضوعات و مطالعات حوزه و دانشگاه باید بر این اساس جهت پیدا كند. حوزه و دانشگاه متأسفانه با همه ظرفیت خود پای كار نیامده اند. می توان گفت كمتر از 15 یا 20درصد ظرفیت دانشگاه وحوزه در مسیر حل مشكلات حكومت و جامعه فعال شده است.
نظام باید حوزه و دانشگاه را در جریان مشكلات عینی كشور قرار دهد و از آنها مطالبه پاسخ بكند و دانشگاه و حوزه را در حوزه تخصص خودشان درگیر كند. همه تحقیقات علمی ما اعم از تجربی، علوم پایه، مباحث فلسفی، عقلی، نقلی، فقهی، كلامی و اخلاقی، همه باید پای كار جامعه حاضر باشند.
ثالثا مراقب باشیم كه بدنه اصلی دانشگاه و حوزه آلوده به مسایل فرعی و حاشیه ای و دعواهای حزبی و فحاشیهای ژورنالیستی و چاقوكشی های روزنامه ای نشود و آن انرژی كه باید به كار مردم و محرومین بیاید، در این جبهه ها هدر نرود.
چهارم ـ امروز باید به راهی میان طالبانیزم و سكولاریزم بیندیشیم. به راه سومی میان سلطنت سنتی و دموكراسی غربی بیندیشیم؛ راه سوم میان انزوای رهبانی شرق و شهوت پرستی غرب؛ راه سوم میان فقر مفرط و سرمایه داری افسار گسیخته و راه سومی میان تحجر و قشری گری و واپس گرایی با تقلید و ترجمه و غرب پرستی. راه سوم، راه خلاقیت، اجتهاد و نواندیشی در عین اصالت خواهی، و اصول گرایی و ارزش محوری است. راه سوم راه اخلاق گرایی بدون ریاكاری و ظاهرگرایی است، راه عمل گرایی بدون عمل زدگی و پراگماتیزم و راه نواندیشی و روشنفكری بدون بدعت گذاری و ارتداد است. راه اصول گرایی بدون قشری گری و بنیادگرایی، راه آزاداندیشی بدون اباهی گری و شكاكیت، راه گفتگو و مباحثه بدون لجاجت و بی ادبی،راه برادری و رحمت بدون كلیشه ای شدن و راه مردم گرایی و مردم سالاری بدون عوام زدگی و عوام فریبی است، راه سوم، راه تفاهم و حسن ظن بدون استبداد و در عین اختلاف نظرها، راه قانون گرایی بدون عدالت ستیزی است، راه آزادی بدون هوچی گری و هرج و مرج طلبی و راه دفاع از امنیت بدون سركوب آزادیهاست.
این راه، راهی است كه باید ابتدا نخبگان ما در حوزه و دانشگاه آن را از حیث تئوریك هموار كنند و همه گرایشهای اسلامی و وفادار به قانون اساسی، این مسیر را طی كنند.
امام صادق (ع) می فرمایند :
مَن عَرَفَ اللهَ خَافَ اللهَ وَ مَن خَافَ اللهَ سَخَت نَفسُهُ عَن الدُّنیا.
هر که خدا را بشناسد ترس او در دلش می افتد و هر که از خدا ترسان باشد نفسش از دنیا طلبی باز می ماند.