سلام بر شهیدان خدا .  کجایید دلیران معرکه . کجایید بت شکنان بی نام و نشان. کجایید مردان بی ادعا . شب است و سکوت است بی شما چه کنیم . جایتان خالیست مردان مرد.

 

سرودن داستان عشق برای عاشقان کم است ولی باز هم داستان تکراری عشق را برایتان می سرایم.

 

سلام بر احمد کاظمی شهید جاوید سپاه اسلام. سپاهی که بی او هم اکنون در منجلاب بی کسی و بی هویتی فرو رفته و بیرون نمیرود . احمدی که با حسن و حمید و  هزاران هزار نام بی انتهای دیگر به ما هویت بخشیدند و رفتند . سوال اول ازسپاهیانی که جای حاج احمد را پر کرد اند. آیا شما لیاقت پوشیدن این لباس مقدس را دارید؟

 

از حواشی بیرون رویم و به طرف گلستان شهدا حرکت کنیم در راه باید از تخت فولاد رد شویم در ورودی آن هزاران هزار لاله ی گلگون کفن می بینیم که در قهقه مستانه شان به ما می خندند و ما هم گمانمان بر این است که آنان رفته اند. در انتهای گلستان گلی به نام حسین خرازی همسایه حاج احمد است و مزاری خالی در سمت دیگر آن که به یاد یار گمشده است. آه ای زمین یعنی آن قدر دلت سنگ بود که تواستی اینان را با پاک کن بی رحمی و نامردی ات از روی خود برداری. 

 

اکر بخواهیم گله کنیم تا ابد هم می شود گله کرد بگذریم/.

پایان قسمت اول