islamic culture
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
کار جهان و خلق جهان جمله درهم است
کاشوب در تمامی ذرات عالم است
این رستخیز عام که نامش محرم است
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
گویا عزای اشرف اولاد آدم است
پرورده ی کنار رسول خدا، حسین
* * *
در خاک و خون طپیده میدان کربلا
خون می گذشت از سر ایوان کربلا
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا
فریاد العطش ز بیابان کربلا
کردند رو به خیمه ی سلطان کربلا
کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد
* * *
وین خرگه بلند ستون بیستون شدی
سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی
یک شعله ی برق خرمن گردون دون شدی
سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی
جان جهانیان همه از تن برون شدی
عالم تمام غرقه دریای خون شدی
با این عمل معامله ی دهر چون شدی
ارکان عرش را به تلاطم درآورند
* * *
برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند
اول صلا به سلسله ی انبیا زد
نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید
زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند
آن در که جبرئیل امین بود خادمش
اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند
بس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها
افروختند و در حسن مجتبی زدند
وانگه سرادقی که ملک مجرمش نبود
کندند از مدینه و در کربلا زدند
وز تیشه ی ستیزه در آن دشت کوفیان
بس نخل ها ز گلشن آل عبا زدند
پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید
بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند
اهل حرم دریده گریبان، گشوده مو
فریاد بر در ِ حرم کبریا زدند
روح الامین نهاده به زانو سر حجاب
تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب
* * *
چون خون ز حلق تشنه ی او بر زمین رسید
جوش از زمین به ذروه عرش برین رسید
نزدیک شد که خانه ی ایمان شود خراب
از بس شکست ها که به ارکان دین رسید
نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند
طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید
باد آن غبار چون به مزار نبی رساند
گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید
یکباره جامه در خم گردون به نیل زد
چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید
پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش
از انبیا به حضرت روح الامین رسید
کرد این خیال وهم غلط کار کان غبار
تا دامن جلال جهان آفرین رسید
هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال
او در دلست و هیچ دلی نیست بی ملال
* * *
ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند
یک باره بر جریده ی رحمت قلم زنند
ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر
دارند شرم کز گنه خلق دم زنند
دست عتاب حق به در آید ز آستین
چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند
آه از دمی که با کفن خون چکان ز خاک
آل علی چو شعله ی آتش علم زنند
فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت
گلگون کفن به عرصه ی محشر قدم زنند
جمعی که زد به هم صفشان شور کربلا
در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند
از صاحب حرم چه توقع کنند باز
آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند
پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل
شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل
* * *
روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار
موجی به جنبش آمد و برخاست کوه
ابری به بارش آمد و بگریست زار زار
گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن
گفتی فتاد از حرکت چرخ بیقرار
عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر
افتاد در گمان که قیامت شد آشکار
آن خیمهای که گیسوی حورش طناب بود
شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار
جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل
گشتند بیعماری محمل شتر سوار
با آن که سر زد آن عمل از امت نبی
روحالامین ز روح نبی گشت شرمسار
وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد
نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد
* * *
بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد
شور و نشور واهمه را در گمان فتاد
هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند
هم گریه بر ملائک هفت آسمان فتاد
هرجا که بود آهویی از دشت پا کشید
هرجا که بود طایری از آشیان فتاد
شد وحشتی که شور قیامت به باد رفت
چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد
هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد
بر زخم های کاری تیغ و سنان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
بر پیکر شریف امام زمان فتاد
بی اختیار نعره ی هذا حسین زود
سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد
پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول
رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول
* * *
این کشته ی فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست
این نخل تر کز آتش جانسوز تشنگی
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست
این ماهی فتاده به دریای خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست
این غرقه محیط شهادت که روی دشت
از موج خون او شده گلگون حسین توست
این خشک لب فتاده دور از لب فرات
کز خون او زمین شده جیحون حسین توست
این شاه کم سپاه که با خیل اشگ و آه
خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست
این قالب طپان که چنین مانده بر زمین
شاه شهید ناشده مدفون حسین توست
چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد
وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد
* * *
کای مونس شکسته دلان حال ما ببین
ما را غریب و بیکس و بی آشنا ببین
اولاد خویش را که شفیعان محشرند
در ورطه ی عقوبت اهل جفا ببین
در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان
واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین
نی ورا چو ابر خروشان به کربلا
طغیان سیل فتنه و موج بلا ببین
تن های کشتگان همه در خاک و خون نگر
سرهای سروران همه بر نیزه ها ببین
آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام
یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین
آن تن که بود پرورشش در کنار تو
غلطان به خاک معرکه ی کربلا ببین
یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد
کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد
* * *
خاموش محتشم که دل سنگ آب شد
بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد
خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک
مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد
خاموش محتشم که ازین شعر خونچکان
در دیده ی اشگ مستمعان خون ناب شد
خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز
روی زمین به اشگ جگرگون کباب شد
خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست
دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد
خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب
از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد
خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین
جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد
تا چرخ سفله بود خطایی چنین نکرد
بر هیچ آفریده جفایی چنین نکرد
* * *
ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای
وز کین چه ها درین ستم آباد کرده ای
بر طعنت این بس است که با عترت رسول
بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای
ای زاده زیاد نکرده است هیچ گه
نمرود این عمل که تو شداد کرده ای
کام یزید داده ای از کشتن حسین
بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای
بهر خسی که بار درخت شقاوتست
در باغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای
با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو
با مصطفی و حیدر و اولاد کرده ای
حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن
آزرده اش به خنجر بیداد کرده ای
ترسم تو را دمی که به محشر برآورند
از آتش تو دود به محشر درآورند
محتشم کاشانی
آل نبی چو دست تظلم برآورندآن انتقام گر نفتادی به روز حشرکاش آن زمان که کشتی آل نبی شکستکاش آن زمان که پیکر او شد درون خاککاش آن زمان که این حرکت کرد آسمانکاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیتکاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوهکاش آن زمان سرادق گردون نگون شدیآن دم فلک بر آتش غیرت سپند شدآه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرمزان تشنگان هنوز به عیوق می رسدبودند دیو و دد همه سیراب و می مکنداز آب هم مضایقه کردند کوفیانزآن گل که شد شکفته به بستان کربلانگرفت دست دهر گلابی به غیر اشکگر چشم روزگار به رو زار می گریستکشتی شکست خورده ی طوفان کربلاخورشید آسمان و زمین، نور مشرقینجن و ملک بر آدمیان نوحه می کننددر بارگاه قدس که جای ملال نیستگر خوانمش قیامت دنیا بعید نیستگویا طلوع میکند از مغرب آفتاباین صبح تیره باز دمید از کجا کزوباز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
زیارت عاشورا
السَّلام عَلَیْكَ یَا أبَا عَبْدِ اللهِ ، السَّلام عَلَیْكَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ ، السَّلام عَلَیْكَ یَا ابْنَ أمِیرِ المُؤْمِنینَ ، وَابْنَ سَیِّدِ الوَصِیِّینَ ، السَّلام عَلَیْكَ یَا ابْنَ فاطِمَةَ الزّهراءِ سَیِّدَةِ نِساءِ العالَمِینَ ، السَّلام عَلَیْكَ یَا ثَارَ اللهِ وابْنَ ثارِهِ وَالْوِتْرَ المَوْتُورَ ، السَّلام عَلَیْكَ وَعَلَى الأرواحِ الّتی حَلّتْ بِفِنائِكَ ، وَأنَاخَتْ بِرحْلِك عَلَیْكُمْ مِنّی جَمیعاً سَلامُ اللهِ أبَداً ما بَقِیتُ وَبَقِیَ اللیْلُ وَالنَّهارُ.یَا أبَا عَبْدِ اللهِ ، لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّةُ ، وجَلّتْ وعَظُمَتْ المُصِیبَةُ بِكَ عَلَیْنا وَعَلَى جَمِیعِ أهْلِ الإسلام ، وَجَلَّتْ وَعَظُمَتْ مُصِیبَتُكَ فِی السَّمَوَاتِ عَلَى جَمِیعِ أهْلِ السَّمَوَاتِ ، فَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً أسَّسَتْ أساسَ الظُّلْمِ وَالجَوْرِ عَلَیْكُمْ أهْلَ البَیْتِ ، وَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ وَأزالَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الّتِی رَتَّبَكُمُ اللهُ فِیها ، وَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ ، وَلَعَنَ اللهُ الْمُمَهِّدِینَ لَهُمْ بِالتَّمْكِینِ مِنْ قِتالِكُمْ ، بَرِئْتُ إلى اللهِ وَإلَیْكُمْ مِنْهُمْ وَمِنْ أشْیاعِهِمْ وَأتْباعِهِمْ وَأوْلِیائِهِمْ.یَا أبَا عَبْدِ اللهِ ، إنِّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ ، وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وَولیٌ لِمَنْ والاكُم وعدوٌّ لِمَنْ عَاداكُمْ إلى یَوْمِ القِیامَةِ ، وَلَعَنَ اللهُ آل زِیَاد وَآلَ مَرْوانَ ، وَلَعَنَ اللهُ بَنِی اُمَیَّةَ قاطِبَةً ، وَلَعَنَ اللهُ ابْنَ مَرْجانَةَ ، وَلَعَنَ اللهُ عُمَرَ بْنَ سَعْد ، وَلَعَنَ اللهُ شِمْراً ، وَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً أسْرَجَتْ وَألْجَمَتْ وَتَهیّأتْ وَتَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ ، بِأبِی أنْتَ وَاُمِّی لَقَدْ عَظُمَ مُصابِی بِكَ ، فَأسْالُ اللهَ الّذِی أكْرَمَ مَقامَكَ ، وَأكْرَمَنِی بِكَ ، أنْ یَرْزُقَنی طَلَبَ ثارِكَ مَعَ إمام مَنْصُور مِنْ أهْلِ بَیْتِ مُحَمَّد صَلّى الله عَلَیْهِ وَآلِهِ. اللهمّ اجْعَلْنی عِنْدَكَ وَجِیهاً بِالحُسَیْنِ عَلَیهِ السَّلام فِی الدُّنْیا وَالآخِرَةِ مِنَ المقَرّبینْ . یَا أبَا عَبْدِ اللهِ ، إنِّی أتَقَرَّبُ إلى اللهِ تعالى ، وَإلَى رَسُولِهِ ، وَإلى أمِیرِ المُؤْمِنینَ ، وَإلَى فاطِمَةَ ، وإلى الحَسَنِ وَإلَیْكَ بِمُوالاتِكَ ، ومُوالاةِ أَولیائِك وَبِالْبَرَاءَةِ مِمَّنْ قَاتَلَكَ وَنَصبَ لَكَ الحَربَ ، وبالْبَرَاءةِ مِمَّنْ أسَّسَ أساسَ الظُّلْمِ وَالجَوْرِ عَلَیْكُمْ ، وَعلى أشیاعِكُم وَأبْرَأُ إلى اللهِ وَإلى رَسُولِهِ وَبِالبراءِةِ مِمَّنْ أسَّسَ أساسَ ذلِكَ ، وَبَنى عَلَیْهِ بُنْیانَهُ ، وَجَرَى فی ظُلْمِهِ وَجَوْرِهِ عَلَیْكُمْ وَعَلَى أشْیاعِكُمْ ، بَرِئْتُ إلى اللهِ وَإلَیْكُمْ مِنْهُمْ ، وَأتَقَرَّبُّ إلى اللهِ وَإلى رَسولِهِ ثُمَّ إلَیْكُمْ بِمُوالاتِكُم وَمُوالاةِ وَلِیِّكُمْ ، وَبِالْبَرَاءَةِ مِنْ أعْدائِكُمْ ،وَالنَّاصِبِینَ لَكُم الحَرْبَ ، وَبِالبَرَاءَةِ مِنْ أشْیاعِهِمْ وَأتْباعِهِمْ ، یا أبا عَبدِ الله إنِّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ ، وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ ، وَوَلِیٌّ لِمَنْ والاكُمْ ، وَعَدُوٌّ لِمَنْ عاداكُمْ ، فَأسْألُ اللهَ الّذِی أكْرَمَنی بِمَعْرِفَتِكُمْ ، وَمَعْرِفَةِ أوْلِیائِكُمْ ، وَرَزَقَنی البَراءَةَ مِنْ أعْدائِكُمْ ، أنْ یَجْعَلَنی مَعَكُمْ فی الدُّنْیا وَالآخِرَةِ ، وَأنْ یُثَبِّتَ لی عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْق فی الدُّنْیا وَالآخِرَةِ ، وَأسْألُهُ أنْ یُبَلِّغَنِی الْمقامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللهِ ، وَأنْ یَرْزُقَنِی طَلَبَ ثَارِی مَعَ إمَام مَهْدِیٍّ ظَاهِر نَاطِق بالحقِّ مِنْكُمْ ، وَأسْألُ اللهَ بِحَقِّكُمْ وَبِالشَّأنِ الَّذِی لَكُمْ عِنْدَهُ أنْ یُعْطِیَنِی بِمُصابِی بِكُمْ أفْضَلَ ما یُعْطِی مصاباً بِمُصِیبَتِهِ ، یا لَها منْ مُصِیبَة مَا أعْظَمَها وَأعْظَمَ رَزِیّتهَا فِی الإسلام وَفِی جَمِیعِ أهلِ السَّموَاتِ وَالارْضِ . اللهُمَّ اجْعَلْنی فی مَقامِی هذا مِمَّن تَنالُهُ مِنْكَ صَلَواتٌ وَرَحْمَةٌ وَمَغْفِرَةٌ . اللهُمَّ اجْعَلْ مَحْیایَ مَحْیا مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد ، وَمَماتی مَماتَ مُحَمَّد وَآل مُحَمَّد . اللهُمَّ إنَّ هَذا یَوْمٌ تَبَرَّكَتْ بِهِ بَنُو اُمَیَّةَ وَابْنُ آكِلَةِ الاكْبادِ ، اللعِینُ بْنُ اللعِینِ عَلَى لِسانِكَ وَلِسانِ نَبِیِّكَ صَلّى الله عَلَیْهِ وَآلِهِ فی كُلِّ مَوْطِن وَمَوْقِف وَقَفَ فِیهِ نَبیُّكَ - صَلّى الله عَلَیْهِ وَآلِهِ - . اللهُمَّ الْعَنْ أبَا سُفْیانَ وَمُعَاوِیَةَ وَیَزیدَ بْنَ مُعَاوِیَةَ وآلَ مَرْوَانَ عَلَیْهِمْ مِنْكَ اللعْنَةُ أبَدَ الآبِدِینَ ، وَهذا یَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِیَاد وَآلُ مَرْوانَ عَلیهِمُ اللَّعْنةُ بِقَتْلِهِمُ الحُسَیْنَ عَلَیْهِ السَّلام ، اللهُمَّ فَضاعِفْ عَلَیْهِمُ اللعْنَ وَالعَذابَ الألیم . اللهُمَّ إنِّی أتَقَرَّبُّ إلَیْكَ فی هذَا الیَوْمِ ، وَفِی مَوْقِفِی هَذا ، وَأیَّامِ حَیَاتِی بِالبَرَاءَةِ مِنْهُمْ، وَاللعْنَةِ عَلَیْهِمْ ، وَبِالْمُوالاةِ لِنَبِیِّكَ وَآلِ نَبِیِّكَ عَلَیِه وعَلَیْهِمُ السَّلام.
ثمّ یقول : اللهُمَّ الْعَنْ أوّلَ ظالِم ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد ، وَآخِرَ تَابِع لَهُ عَلَى ذلِكَ ، اللهُمَّ الْعَنِ العِصابَةَ الَّتِی جاهَدَتِ الْحُسَیْنَ عَلَیْهِ السَّلام وَشایَعَتْ وَبایَعَتْ وَتابَعَتْ عَلَى قَتْلِهِ. اللهُمَّ الْعَنْهم جَمیعاً ( یقول ذلك مائة مرّة ).
ثمّ یقول : السَّلام عَلَیْكَ یَا أبا عَبْدِ اللهِ وَعلَى الأرواحِ الّتی حَلّتْ بِفِنائِكَ ، وَأنَاخَت برَحْلِك عَلَیْكَ مِنِّی سَلامُ اللهِ أبَداً مَا بَقِیتُ وَبَقِیَ اللیْلُ وَالنَّهارُ ، وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ العَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِكُمْ ، أهْلَ البَیتِ السَّلام عَلَى الحُسَیْن ، وَعَلَى عَلیِّ بْنِ الحُسَیْنِ ، وَعَلَى أوْلادِ الحُسَیْنِ ، وَعَلَى أصْحابِ الحُسَینِ الذینَ بَذَلُوا مُهَجَهُم دُونَ الحُسین ( یقول ذلك مائة مرّة ).
ثمّ یقول : اللهمَّ خُصَّ أنْتَ أوّلَ ظالم بِاللّعْنِ مِنِّی ، وَابْدَأْ بِهِ أوّلاً ، ثُمَّ الثَّانِی ، وَالثَّالِثَ وَالرَّابِع ، اللهُمَّ الْعَنْ یزِیَدَ خامِساً ، وَالْعَنْ عُبَیْدَ اللهِ بْنَ زِیَاد وَابْنَ مَرْجانَةَ وَعُمَرَ بْنَ سَعْد وَشِمْراً وَآلَ أبی سُفْیانَ وَآلَ زِیَاد وآلَ مَرْوانَ إلَى یَوْمِ القِیامَةِ.
ثم تسجد وتقول : اللهمَّ لَكَ الحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرینَ لَكَ عَلَى مُصابِهِمْ ، الحَمْدُ للهِ عَلَى عَظِیمِ رَزِیّتی.
اللهُمَّ ارْزُقْنی شَفاعَةَ الحُسَیْن عَلَیهِ السَّلام یَوْمَ الوُرُودِ ، وَثَبِّتْ لی قَدَمَ صِدْق عِنْدَكَ مَعَ الحُسَیْنِ وَأصْحابِ الحُسَیْن الّذِینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْن عَلَیْهِ السَّلام.
محرم آمد ماه حسین آمد ماه مظلومیت آمد.
پرسیدم از هلال ماه چرا قامتت خم است آهی کشید وگفت که ماه محرم است
آری زهر جنبنده ای این را بپرسی نام حسین را بر زبان می آورد حسین مصباح الهدی و سفینة النجاه حسین حسینی که با مظلومیت بدون یار و همیار با دل عاشق شهادت را برای عدالت به جان خرید .
حسین میا به کوفه کوفه وفا ندارد.
یا ابا عبدالله
غلامعلی رجایی
احمد عزیز! كربلا كه رفته بودم برای زیارت عرفه، یك روز كه خسته از نجف برمیگشتم، یكی از بچه هیأتیهای تهران كه سابقه خوبی از جبهه و چهار بار جانبازی دارد و در تهران مسافركشی میكند، میگفت: موقع خروج از كشور، تنها داراییاش را كه پانزدههزار تومان بوده، به همسر صبورش داده و به كربلا آمده است! نگذاشت برسم و خبر تلخ و به تعبیری بهتر، شیرین عروج تو به سوی محبوب را به من داد و من كه لحظاتی نمیدانستم از او چه شنیدهام، بیاختیار ذهنم رفت به آن سیمای آرام و صبوری كه سالها در قرارگاهها و عملیاتها میدیدم. با تبسمی زیبا و گاه سكوت و نگاهی نافذ و تواضعی كه شاید كمتر در همقطاران تو دیده میشد؛ تواضعی كه هیچگاه با وقار تو در تضاد نبود و من هنوز در تعجبم كه تو با چه هنرمندی، این دو متضاد را با هم جمع كرده بودی!
چه زیباست، این روایت كه نام انسانها از آسمان نازل میشود و اینگونه نیست كه ماورا و ملكوت، نقشی در تسمیه شریفترین موجودات خلقت كه انسانها هستند، نداشته باشند و آنان تو را «احمد» نامیدند و چه وجه تسمیهای و مگر روحالله، روح خدا نبود كه در كالبد سرد و فسرده این امت و بلكه ملتهای دربند و تشنه عدالت و آزادی و ایمان دمیده شد و به آنان حیات دوباره بخشید؟ و مگر از آسمان این نام را بر ایشان ننهاده بودند كه اینگونه در جان و دل مردم تا بدانجا رسوخ كرد كه معلم پیر انسانها، تاریخ، قرنها انگشت تعجب به دهان خواهد گزید. همه می گویند تو زنده هم که بودی شهید بودی ! از این تصرف الهی كه امام در ملت خود كرد كه تو یكی از آنان بودی، با كارنامهای از این بهتر نمیشود به كوی دوست سفر كرد: آكنده از اخلاص، ایمان، مبارزه، جهاد، مردمدوستی، عشق به اهل بیت(ع) و بیتابی سفر به دیار یار!
به گمانم حسین خرازی كه رفت، تو هم رفتی، ولی نیمهجانی از تو باقی ماند، در پیكری خسته از سالها تلاش و بیخوابیهای پیاپی شبهای عملیات و روزهای سخت پس از عملیات.

و در این سانحه، كه بهانهای بود تا به دوست رسی، همین را هم بردی و آخر در كنار حسین، آرام گرفتی؛ حسینی كه معتقد بودی، بیشك دری از درهای بهشت از کنار قبر او در تكیه شهدای اصفهان باز میشود و من میگویم: اكنون دو در باز شد! و از آن زمان كه وصیت كردی، در كنار حسین خرازی به خاك سپرده شوی، دری هم به نام تو گشودند و بر آن نوشتند: «ادخلوها بسلام آمنین»!
آخرین باری كه همدیگر را دیدیم، یادت هست؟ در تاسوعای امسال در حسینیه نیروی هوایی سپاه كه فرمانده آن بودی؛ به دور از هرگونه تعینات با لباس عزای حسین(ع) در میان مردم آمدی، سینه زدی و پس از مراسم كه برای صبحانه با حاجمهدی منصوری عزیز به دفتر حسینیه رفتیم، از در اختیار گذاشتن هواپیمای نیروی هوایی سپاه برای بردن سپاهیها و بسیجیها به صورت مستمر به مشهد خبر دادی و تا به تو گفتم، «حاج احمد! خوب است خیر این كار به فقرای جامعه هم برسد و ماهی چند پرواز را هم به مستمریبگیران و مستمندان تحت پوشش كمیته امداد اختصاص دهید كه قطعا حضرت رضا(ع) را خشنود خواهد كرد»، بیدرنگ پذیرفتی و خواستی پیگیری كنم و من قول دادم كه این رشته را برقرار كنم. همانجا بود كه فهمیدم چقدر درد مردم و محرومان داری و تا كجا حاضر به خدمت به آنان هستی. گوارای تو باد این شراب سرخی كه از خم می ولایت علوی و حسینی به تو نوشاندند و چنان مستت كردند كه رقصكنان، از كالبد خاكی به در آمدی، چنان كه گویی هیچگاه با ما خاكنشینان نزیستهای!
و من هنوز در حسرت این میسوزم كه چرا نتوانستم لحظاتی را در كنار پیكر و تابوتت به سر برم. همه میگویند، تو زنده هم كه بودی، شهید بودی؛ دور از عدالت خدا بود اگر شهید نمیماندی!
ای خاك اصفهان! چه گوهر ارزشمندی را در خود به یادگار نگاه داشتهای؛ تربتی كه تا دنیا برپاست، زیارتگاه سالكان راه محبت و عشق به خدا و بوسهگاه پاكدامنان مجاهدی خواهد شد كه هر یك از خدا میخواهند، چون احمد بمانند و چون او به دوست رسند.
رضوان و رحمت بیكران خدا بر آن روح سرشار از ایمان و اخلاص و تواضع باد.

یا ابا عبدالله
نسیم عدالتگستری در میراث فرهنگی
دزدی كه فاشیست شد
مثل اینكه قرار است، همه رئیسجمهورها ـ به تعبیر حداد عادل ـ موجب شرمساری ملتشان شوند!
«ژاك شیراك»، رئیسجمهور فرانسه، به تازگی گوی حماقت را از بوش ربود و اعلام كرد، به زور سلاح هستهای هم كه شده، تروریستها را سركوب میكند و خصوصا نمیگذارد كه تروریستها به سلاح هستهای دست پیدا كنند.
به نظر من، صرفنظر از محتوای به شدت فاشیستی حرفهای شیراك (كه طرفدارانش در انتخابات اخیر فرانسه با شعار «به این دزد رأی بدهید تا آن فاشیست رأی نیاورد»، رقیب او را از میدان به در كردند) از یك نظر حق با شیراك است. چون سلاح هستهای آنقدر مخوف است كه وقتی در اختیار كشوری كه مهد دمكراسی نامیده میشود قرار میگیرد، درجه حماقت را تا حد حرفهای اخیر شیراك بالا میبرد. حالا فرض كنید كه این سلاح در اختیار تروریستها قرار بگیرد. چه شود!
بنلادن اصلاحطلب!
«ما زیر بار زور نمیرویم، مگر آنكه خیلی پرزور باشد»
این مطلبی است كه میتوان آن را از پیام اخیر بنلادن دریافت. سردسته تروریستهای جهان، مدتی پیش، سخنانی را خطاب به مردم آمریكا از طریق «الجزیره» منتشر كرد كه نشان میدهد، بنلادن در یكی از موقعیتهای زیر است:
الف ـ پاك دیوانه شده
ب ـ جا زده و ترسیده
ج ـ از تروریستی انصراف داده و كمدین شده
د ـ همه موارد فوق!
حال برای آنكه گمان نكنید ما داریم با بنلادن غرضورزی میكنیم، یك مقداری از افاضات رهبر «القاعده» (یا به قول «بی.بی.سی» فارسی: القائده!) را بخوانید.
جملات داخل گیومه، عین ترجمه حرفهای بنلادن است و توضیحات هم قاعدتا از ما!
ـ «وضیعت ما بهتر و بهتر میشود... جنگ در عراق و افغانستان به نفع ماست... شكر خدا، تعداد و قدرت مجاهدین روز به روز افزایش مییابد... »
توضیح: لابد به همین خاطر، چند سال است كه ایشان و اعوان و انصار، مجهولالمكان هستند و دایمالفرار!
ـ «اخبار برادران ما درست است و به همین خاطر، «قصاب آزادی در جهان» (بوش) تصمیم میگیرد به دفتر «الجزیره» در كابل و بغداد حمله كند».
توضیح: از مطلب بالا، دم خروس ارتباط «الجزیره» و «القاعده» از زیر عبای بنلادن بیرون میافتد، منتها مهم نیست؛ «الجزیره» به حضرت عباس قسم خورد كه با تروریستها ارتباطی ندارد!
ضمنا به قول عربها: «الدیگ یقول بالدیگ: صورتك الاسود!» بنلادن بوش را قصاب خوانده!
ـ «آنان برای شكنجه مردان از اسیدهای شیمیایی و فرو كردن مته در بدن و جمجمه آنان استفاده میكنند».
توضیح: مثل اینكه بنلادن در ایام اختفا، برای پر كردن وقت خود به تماشای افراطی فیلمهای سینمایی رو آورده و علاقه شدیدی هم به دیدن فیلمهای ترسناك و جنایتكارانه دارد.
روانشناسان بر این باورند كه دیدن این فیلمها برای افراد سادهلوح خوب نیست، چون این افراد، یا میپندارند، كه صحنههای خشن را روی دیگران اجرا كنند و یا فكر میكنند دیگران آن صحنهها را روی خودشان اجرا میكنند! راستی، با خواندن حرفهای بالا ،یاد فیلم «روبوكاپ» نیفتادید؟
ـ «ما (القاعده و آمریكاییها) هر دو ملت خداوند هستیم و از ارائه پیشنهاد آتشبس درازمدت با شرایط برابر ابایی نداریم».
توضیح: شرایط برابر آمریكا و «القاعده»، رسیدن به یكی از شرایط زیر است:
1ـ آمریكاییها با بوئینگ، دو ساختمان را فرو بریزند و هزاران نفر را بكشند. سر مسلمان و غیرمسلمان را جلوی دوربین، گوش تا گوش ببرند و در شهرها بمبگذاری كنند... .
2ـ «القاعده» رسما به كشورهای دیگر حمله كند، رئیس «القاعده» دایما چرتوپرت بگوید و كشورهای دیگر را «محور شرارت» بنامد و «القاعده» بتواند دارایی كشورهای دیگر را بلوكه كند... .
البته كارشناسان بر این باورند كه آن دو ملت(!) در وضعیت برابر قرار دارند، اما خودشان خبر ندارند!
راستی زرقاوی هم نوار شعر منتشر كرده است. لابد اسمش هم هست؛ «ملا در آینه»!
كریستف لاریجانی!
سرانجام پس از ماهها كنكاش در بنبست، علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران، یك كشور تازه را به عنوان راهحل تازه كشف كرد. نام آن سرزمین، «روسیه» است، یك كشور كاملا بیطرف، با تاریخ كاملا پاك كه برای انتقال غنیسازی اورانیوم، شرایط بسیار خوبی دارد. متأسفانه این كشور، با یك كشور همسایه شمالی كه بازمانده شوروی است، تشابه اسمی دارد، اما آقای لاریجانی توضیح داده، آن روسیهای كه همیشه معاهدههایش را زیر پا میگذارد و در سابق، یا امپراتوری متجاوز یا بلشویكی متجاسر بوده، با این روسیه جدید فرق دارد. متأسفانه، دست بر قضا، پایتخت این روسیه جدید هم اسمش «مسكو» است و به همین خاطر، دایما با آن روسیهای كه پایتختش «مسكو» است و هر دو روز یك بار، گاز اروپا را قطع میكند، به راحتی اشتباه میشود.
گذشته از اینها، آقای لاریجانی با یك فرد بسیار خوشنام و معتدل به نام «مقتدی صدر» هم دیدار و گفتوگو داشته و در جای دیگری هم گفته است: «با همه كشورها به جز اسرائیل مذاكره میكنیم». این یعنی:
Man delam yanki ... پیدا كنید پرتقالفروش را...
دستانداز
در عرض هفت، هشت روز گذشته، دوستان زیادی ما را شرمنده لطف خودشان كردند كه از جمله آنان، «یاسر» است. «یاسر» نوشت: «شما غلامان حلقه به گوش استعمارید در لباس دلسوزان شهید و شهادت. واقعا از این همه سرسپردگی و كبكصفتی خجالت نمیكشید؟ به جای حمایت از رئیسجمهور و كمك به رفع بعضی از نقاط ضعف احتمالی، تخریب میكنید و استهزا... منتظر قیامت باشید كه دیر نیست».
خب، حالا برویم سراغ پیامهای دیگر:
زهرا: «آقای احمدینژاد، چند وقت پیش گفته بود، 20 پیشنهاد برای اداره بهتر جهان داره، اما فقط دو تای آنها را گفت. میشه 18 تای دیگه رو حدس بزنید؛ البته به روش دوربرگردانی؟».
م ـ ف:
«1ـ تدوین منشور حمایت از حقوق باجناقها، تحت نظارت مستقیم دبیركل سازمان ملل.
2ـ حذف همه چیزهایی كه هفتاد سال پیش وجود نداشتهاند و در رأس همه اسرائیل.
3ـ نامگذاری همه سالهای هزاره سوم میلادی به نام «سال جهان بدون صهیونیسم».
4ـ اهدای سالانه 25 هزار تومان (یا معادل آن، تقریبا 25 یورو) به تمام كارگران و كارمندان جهان.
5ـ تشكیل هر جلسه و مجمع سازمان ملل در یكی از كشورهای دنیا و اولویت با كشورهایی چون گینه بیسائو، بولیوی، نپال، فیجی، بحرین، مولداوی، بوركینافاسو و... برای كمك به تمركززدایی از شهر نیویورك.
6ـ قانون ممنوعیت تشكیل جلسات هیأت دولت كشورهای عضو سازمان ملل در پایتخت همان كشورها و
7ـ جایگزینی مجسمه هاشمی ثمره با مجسمه آزادی.
بقیه پیشنهادها متعاقبا اعلام خواهند شد».
Farras برای ما نوشت: «همزمان با تأكید رئیسجمهور در حمایت و خواست ایران برای تحقق خبررسانی، سایت خبری «بی.بی.سی» برای نشان دادن حسننیت ایران مسدود شد!». ما اینجور طعنهزنیها و چوب لای چرخگزاریهای امثال Farras را محكوم میكنیم. هیچ اشكالی هم ندارد. از لقمان پرسیدند: ادب از كه آموختی؟ گفت: از بیادبان...!
یك دوست دیگر هم نوشته است: «همیشه از «بازتاب» برداشتی اینگونه دارم: باز + تاب؛ باز = باز هم و تاب = پیچ دادن. برداشت من را چگونه دیدید؟».
متأسفانه چند وقت پیش به خودم قول دادم كلمه «مزخرف» را در پاسخ به كسی كه نظر مرا در مورد نظرش خواسته بود، به كار نبرم. در نتیجه جواب نمیدهم.
و اما یك نفر به نام «شهروندی كه خودفروشی را فعلی فاسد میداند»، سعی بسیاری كرده است كه روی یاسر را سفید كند و نوشته: «نویسنده قلمفروش به اربابان آمریكایی این اراجیف را نگاشته و سایت دومخردادی «بازتاب» نیز این اراجیف را انتشار داده و این لحن گزارشها...».
كه نتیجه میگیریم: خسن و خسین، هر سه دختران معاویه بودند!
اواسط هفته گذشته، یك شب یك رئیسجمهور (كه میتواند الزاما احمدینژاد نباشد) تلفن زد به یكی از مهمترین مشاوران یا معاونانش (كه میتواند الزاما باجناقش نباشد):
ـ بفرمایید جناب رئیسجمهور
ـ میخواستم ببینم همه كارها ردیفه؟
ـ ردیفه قربان، مملكت در امن و امانه
ـ مشكل اقتصادی نداریم؟
ـ نخیر آقا... روزی چند میلیارد دلار داره فقط به بورس وارد میشه.
ـ اوضاع مردم چطوره؟
ـ عالی... سر سفره همشون یك گالن نفته!
ـ اوضاع امنیتی چی؟
ـ از این بهتر نمیشه. بحمدالله آدمربایی ریشهكن شده و بمبگذاری هم اصلا نداشتیم و نخواهیم داشت. هیچ كشوری هم ما رو تهدید نمیكنه. كنفرانس هولوكاست رو هم داریم با جدیت دنبال میكنیم.
ـ با مجلس مشكلی نداریم؟
ـ اصلا و ابدا.
ـ با رسانهها چی؟
ـ از این بهتر نمیشه.
ـ كار مهمی مونده كه نشده باشه یا تكمیل نباشد؟
ـ نه آقا... دو هفته است كه با بچهها داریم دنبال همچین كارهایی میگردیم، ولی پیدا نشد.
ـ خب حالا چی كار كنیم؟
ـ هرچی شما بفرمایید.
خلاصه اینطور شد كه رئیسجمهور تصمیم گرفت، سرزده برود سازمان میراث فرهنگی. رئیسجمهور آنقدر «سرزده» این كار رو انجام داد كه هشت كوزه و سه كاسه و چهار لوح گلی شكستند. میگویند به دستور رئیسجمهور، مقرر شد یك كارخانه تولید آثار باستانی از طرف سازمان میراث فرهنگی تأسیس شود تا همه اقشار مستضعف و آسیبپذیر با قیمت نازل و به آسانی بتوانند به مایحتاج باستانی و میراث فرهنگی خود دسترسی داشته باشند.
آقای رئیسجمهور در پایان این سردید (=بازدید سرزده!) گفت: «رحیم مشایی، یكی از بهترین مدیران دولت است». جمعیت حاضر هم گفتند: خب اینو از اول میگفتی، دیگه چرا سر میزنی؟!
با سلام
اینجانب محمد صادق عظیمی فر از همه ی دوستان عزیز وبلاگ نویس برای ساخت بزرگترین وبلاگ خبری ایران درخواست کمک دارم امید